![]() | پروفایل نویسنده آرشیو مطالب کلیه مطالب این وبلاگ طراح قالب : آی تم |
نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند
مثل آسمانی که امشب می بارد.... و اینک باران لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند و چشمانم را نوازش می دهد تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم
بر
دلم گرم خداونديست...
كه با دستان من گندم براي ياكريم خانه ميريزد!
چه بخشنده خداي عاشقي دارم!
كه ميخواند مرا باآنكه ميداند گنهكارم!
دلم گرم است،ميدانم بدون لطف اوتنهاي تنهايم...
برايت من خدا راآرزودارم
شیشه ای می شکند.....
یک نفر میپرسد که چرا شیشه شکست؟؟؟
یک نفر میگوید شاید این رفع بلاست. دیگری میگوید شیشه پنجره را باد شکست
دل من سخت شکست، هیچ کس هیچ نگفت...
غصه ام را نشنید، از خودم میپرسم
ارزش قلب من از شیشه پنجره هم کمتر اشت!!!!!!!!!!